سلام به همگی سال نو مبارک یه چند نفر سر بزنن تا ما هم رومون بشه دوباره آپ کنیم چرا اینجوری شده یکی دو سال نبودیم ها هیچکی سر نمیزنه یه چند نفر بیان تا مثله قدیما آپ کنیم منتظر دوستای قدیمی هستیم.
شادکام وکامیاب باشید.
سلام
سلام به همگی الان دارم این پست رو مینویسم یه پسرم که کارشناسی مدیریت بازرگانیش رو سه هفته پیش گرفته پس فردا هم جواب سربازیم میاد که برج چند اعزامم اگه هنوز هم کسی به این وبلاگ میاد تشکر می کنم از همه کسایی که تو این مدت نبودم و به وبلاگ هاشون سر نزدم معذرت خواهی می کنم مدتیه که به هم ریختم نمیدونم کی هستم یه آدم خوب یا بد تنهایه تنهام کسی حرفام رو نمیشنوه همه فکر می کنند مشکلات فقط مادیه نمی دونند بعضی چیزا رو نمیشه با پول خرید دارم چرت وپرت میگم ازم نگگیرید بزارید به پای دیونگیم الان که دانشگاه تموم شده بیشتر احساس تنهایی می کنم هرچند موقع دانشجویی با کسی نبودم ولی دورو برم شلوغ بود بیشتر از این حرف نزنم شاید کسی این پست رو خوند از این بیشتر حالش نگیرهیه شعر هم از مسعود فردمنش بخونید شادکام وکامیاب باشید.
زندگی تکه کاهی است که کوهش کردیم زندگی کوه بزرگی است که کاهش کردیم
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار زندگی نیست بجز دیدن یار
زندگی نیست بجز عشق بجز حرف محبت به کسی ونه هر خارو خصی زندگی کردی بسیزندگی تجربه تلخ فراوان دارد دوسه تا کوچه و پس کوچه واندازه یک عمر بیابان دارد
زندگی گه گاهی مثله یک کوه بلند است مثله یک کاه سبک زندگی بیشترش سنگینی است
زندگی گه گاهی مثله یک شمع می سوزد گرد پروانه خویش زندگی بیشترش سوختن است درس آموختن است
زندگی بیشترش فانوس است لب دریای خیال آویزان می توان آن را دید ونه بیش روشن است اما به اندازه خویش
گاه گاهی چلچراغی است عظیم همه جا نور دلش گسترده روز را شب به هوس آورده
گاه گاهی زندگی رنگ طلا است این طلا نیست بلا است زندگی بیشترش کمرنگ است آب هم آبی نیست بی رنگ است
زندگی یک خدا هم دارد که من از او نمی ترسمش خود او می گوید مهربان است مهربان ترس ندارد جانم
زندگی تابلویست نیمه راه که زسر منزل مقصود خبر می آرد کار او هشدار است گر مسافر رهش بی یار است
زندگی هر طرفش دیوار است گاه گاهی دری پنجره ای هم دارد کاش می شد که خدا خانه اش پر پنجره بود
چند تا کافی نیست همه را باید دید
زندگی تکه کاهی است که کوهش کردیم زندگی کوه بزرگی است که کاهش کردیم
سلام به دوستای خوبم از همه معذرت می خوام البته اکه دوباره کسی به اینجا سر بزنه باور کنید یادم رفته بود که اصلا وبلاگی هم دارم. راستی روزه نمازتون قبول و عید فطر هم مبارک دلم برای همتون تنگ شده و میخوام شعر یکی از دوستای خوبم که وبلاگ کوچه هر دلم رو داره رو بذارم خیلی قشنگه اگه کسی اومد تو بلاگ اینم بخونه راستی یادم رفت بگم این ترم ترم آخرم هرچند شد ۹ترم ولی بالاخره داره تموم میشه وراجی بس هر جا که هستید سالم و سرحال و شاد کام باشید
تا کی از درد نبودن هایت
بنشینم به قلم فرسایی
تا کجاها بنویسم برگرد
تا کی انگار کنم می آیی
مده آزار مرا چونکه تو را
نکند مردن من تاثیری
آه تاوان کدامین گنه است
که تو از زندگی ام می گیری
به خدا یک سرم و یک سودا
نیست جز بودن تو در سر من
سایه پرورده بیا کاری کن
سایه افکنده غمت بر سر من
رفته دیگر ز تنم گرمی عشق
شکل من شکل چراغی خاموش
تا کجاها بنویسم آری
با دوزانو شده ام هم آغوش
گاه گویم به خودم دیوانه
تا به کی در غم او می سوزی
ولی انگار دلم می گوید
که تو از دور می آیی روزی
به نام خدا
سلام به همه نمیدونم با چه رویی دارم دوباره مینویسم ولی اگه شما هم جای من بودید دلتون برا وبلاگتون تنگ می شد، راستی پروژه فصل زرد هم تموم شد نامرد کامل جواب کرد آبان همین امسال بود که بعد از چهار سال عاشقی بیخود جواب رد داد الانم یه فری من هستم از هفت دولت آزاد البته خیلی دلم برا عشق تنگ شده دارم افسرده میشم. جونم براتون بگه که تواین مدت که آپ نمی کردم تو صحنه بودم همون شهری که گفتم اینترنت نداره جالبه نه آخه ما همه کارای دانشگامون اینترنتیه خلاصه زجری کشیدم که نپرس، باور کنید با آدمای انسان نما سرو کله زدن پیرت می کنه منی که ازهمون راهنمایی قلمی بودم از اونم لاغرتر شدم توضیح دادنش هم عذاب آوره،همتونو دوست دارم شرمنده که این مدت نه سر بهتون زدم نه آپ کردم حالا هم یه شعر باحال از فروغ فرخزاد بخونین حال کنین داشت یادم میرفت شادکام وکامیاب باشید.
اندوه
كارون چو گيسوان پريشان دختري
بر شانه هاي لخت زمين تاب مي خورد
خورشيد رفته است و نفس هاي داغ شب
بر سينه هاي پر تپش آب مي خورد
دور از نگاه خيره من ساحل جنوب
افتاد مست عشق در آغوش نور ماه
شب با هزار چشم درخشان و پر زخون
سر مي كشد به بستر عشاق بي گناه
نيزار خفته خامش و يك مرغ ناشناس
هر دم ز عمق تيره آن ضجه مي كشد
مهتاب مي دود كه ببيند در اين ميان
مرغك ميان پنجه وحشت چه مي كشد
بر آبهاي ساحل شط سايه هاي نخل
مي لرزد از نسيم هوسباز نيمه شب
آواي گنگ همهمه قورباغه ها
پيچيده در سكوت پر از راز نيمه شب
در جذبه اي كه حاصل زيبايي شب است
روياي دور دست تو نزديك مي شود
بوي تو موج مي زند آنجا بروي آب
چشم تو مي درخشد و تاريك مي شود
بيچاره دل كه با همه اميد و اشتياق
بشكست و شد به دست تو زندان عشق من
در شط خويش رفتي و رفتي از اين ديار
اي شاخه شكسته ز طوفان عشق من
سلام خوبین؟ ببخشید اصلا نمیدونم که با چه رویی دارم دوباره آپ می کنم خیلی خیلی ببخشید شاید کمی از این دیر کردنم تقصیر خودم بوده آخه اینجایی که ما دانشجوییم فقط یه دونه کافی نت داره اونم یا بستس یا شلوغه راستی کار ما هم تموم شد یعنی دیگه ماجرای منو فصل زرد به اتمام رسید یعنی یه جریانایی پیش اومد که ما رو نا امید کرد ولی دست خانواده گرم که همکاریهای خوبی کردن و هرچند اونا بودن که باعث شدن جریان تمام بشه بگزریم حالا ما یه پسر آزادیم به قول خودم که همیشه بعد امتهانا میگم الآن یه فری من هستم دو ترم دارم مسخره مشروط میشم ترم قبل به خاطر یه نیم نمره این ترم هم همین جوری سرتونو درد نیارم خلاصه این مدت که نبودم مشکلای زیادی برام پیش اومد نامردیایی از تمام عالم وآدم دیدم باید به سرم بیاد همش تقصیر خودم که از همون روز اول بد شانس بودم ایشالا الآن که کمی وقتم آزادتر شده بیشتر سر بزنم و البته آپ کنم الآن هم که میبینید اومدم سایت دانشگاه به خیریت باز شده ما هم که بدمون نمیاد به دوستای قدیمی یه سری بزنیم ایشالا دفعه بعد به همتون سر بزنم .
شادکام وکامیاب باشید.
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام دوستان به نظر خودم كه خيلي پرروم چون بعد از حدود شش ماه دارم دوباره آپ مي كنم شرمنده همينجوري دست خالي اومدم تو اين چند ماه اتفاق هاي زيادي برام افتاد كه هر جوري بود تموم شد از رفتن بابا و مامانم به مالزيو نبردن من كه خيلي ناراحت شدم چرا منو نمي برن از اون ور غمي كه سه ساله شد همين ششم ديماه كه گذشت داره داغونم مي كنه بوق رسوايي خودم رو زدم يعني دلو به دريا زدم و به خانواده گفتم كه خلاف فكر من خيلي راحت كنار اومدن حالا موضوع برا اونا جالب شده منم اين وسط شدم يه عاشق كه روز و شب داره غصه مي خوره هروز صبح و ظهر و غروب ماشين رو برميدارم و ميرم محلشون شايد تقي به توقي بخوره و قسمت باشه كه ببينمش خلاصه از دوستاني كه خبر از ماجرايه من دارن و اين متن رو مي خونن مي خوام كه اگه فكري به سرشون زد واسه رسيدن من به فصل زرد يه ندايي بدن آخه ميگن فكر آدم بهتر از بشره اين پستم رو زياد نمي نويسم شايد دوستان خوندن و نظراتشون رو به داداششون گفتن الان هم يه شعر از شهرام ناظري رو براتون مي نويسم شايد خوشتون اومد شادكام وكامياب باشيد.
تفنگ دست نقره
ميگن اسبت رفيق روز جنگه ولي ما ميگم از او بهتر تفنگه
سوار بي تفنگ قدرت نداره سوار وقتي تفنگ داره سواره
تفنگ دسته نقرم را فروختم براي وي قباي ترمه دوختم
فرستادم برايش پس فرستاد تفنگ دسته نقرم داد و بيداد
25/11/86