تبليغاتX
هرمان بلاگ
اطلاعیه
            اطلاعیه

سلام باز اومدم من یا آپ نمی کنم یا اگه آپ کنم دوسه تا با هم آپ می کنم خوب به هر حال بگذریم امشب با پسر داییم (عرفان)نشسته بودیم که اون یه نظر جالب داد اول من رد کردم ولی دوباره گفتم کسانی که به وبلاگمون سر می زنن آدمای با معرفتی هستن و اگه یه ایده جدید بدم اونا منو همراهی می کنن حالا این ایده چیه به نظر شمااگه گفتین؟... حالا می گم خوب گوش بدین از این بعد اگه از دست هر کسی در هر جایی ناراحت شدین و می خواستین خودتون رو خالی کنین و نمی تونستین به کسی  حرفاتون رو بگین حرفتون رو بی نام و نشون تو نظر خواهی این قسمت(که مال شماست) بنویسید مطمئن باشید که من می خونم منم نظرم رو همینجا می نویسم و اگه می شه به دوستانتون هم این پیشنهاد رو بدین در ضمن هر کسی برای خودش یک کد بنویسه    

+ نوشته شده در یکشنبه 1384/12/14ساعت 22:21 توسط علي |

 
گاهي كه دلم



به اندازهء تمام غروبها مي گيرد


چشمهايم را فراموش مي كنم


اما دريغ كه گريهء دستانم نيز مرا به تو نمي رساند


من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس


مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست


و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد


و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند


با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست


از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد


و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد


و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد


از چهل فصل دست كم يكي كه بهار است


من هنوز ترا دارم
 
 
از دوست خوبمون راحیل
+ نوشته شده در شنبه 1384/12/06ساعت 22:47 توسط علي |