به نام خداوند بخشنده ومهربان وصبور كه هر چي داريم از اوست
سلام خوبين ؟ روزگار به كام من كه خوبم ولي اين روزا نمي دونم چي اتفاقي برام افتاده كه دوست دارم گريه كنم اين قد احساس ميكنم كه دلم پره ولي نمي دونم چرا شما مي دونيد يه دو سه روز به خاطر قبولي تو دانشگاه خوشحال شديم بعد يه مدت كوتاه زندگي عادي شد تازه تكراري تر از ترم قبل با مشغوليات جديد فكر اين كه خوابگاه نداره حالا چي كار كنم واز اينجور حرف ها ولي خدا رو روزي صد هزار مرتبه شكر كه قبول شديم اگه نشده بودم اون خودش يه ماجراي كامل درام بود اين پست رو نمي دونم واقعا مي خوام چي بگم از همه دوستان هم ممنون كه هميشه سر ميزنند اگه بار اين بلاگ كمه به بزرگي خودتون ببخشيد به جان خودم الان اينها رو رودارم مينويسم اين قد دوست دارم گريه كنم كه نگو ولي آخه 12شب كه وقت گريه كردن نيست واقعا نمي دونم اين احساس خلع چيه كه داره درونما رو ميسوزونه از وقتي كه يه جورايي فصل زرد از زندگي رفت كنار يه جورايي غمگين شدم ديگه هيچ اميدي به زندگي ندارم دوستدارم تو خودم باشم نمي خوام كه كسي مزاحمم بشه تازگيا كمي هم پرخاشگر شدم ناهنجاري مي كنم به اين واون زور ميگم خلاصه پاك قاطي كردم هر كي باهام حرف ميزنه زود از كوره در ميرم به هيچكي ديگه اعتماد ندارم شايد بعضياتون بگيد عجب آدميه يه روز تو زندگيش شاد نبود همش دپرس بود بچه ها اگه دوستاي قديمم كه يه هفت هشت سالي حداقل منو ميشناسن بپرسن ميگن كه چهبچه شادي بودم همه تو همه كارا پايه بودم حتي ميدونستم الان اين كار رو كه مي كنم دوباره پشيمون ميشم ولي چون كار جالبي بوده انجامش دادم من هميشه سعي كردم كه شاد باشم تا اينكه يهو از بهمن پارسال شدم يه بچه غمگين كه انزوا رو دوست داره تا حتي جايي كهوبلاگم رو از يه حال وهواي شاد درآوردم وبه هرمان كه درد وغصه تبديل كردم بچه ها دارم ديوونه ميشم اين بيكاري بد جور مخ آدم رو تيليت ميكنه تنهايي هم بد درديه به قول يارو پر دورم آدم هست ولي يكي حاضر نيست به حرف دل من جوان گوش بده من تا اونجايي كه يادم مياد تو بحث هاي خصوصي با افراد من هميشه يه گوش دهنده حسابي بودم و براي مردم يه جورايي سنگ صبور بودم ولي وقتي نوبت خودم ميرسه هيچكي حاضر نيست به حرف هاي اين بچه معصوم گوش بده آره دوستان اين شبه دومه كه دارم مينويسم ديشب خوابم اومد نيمه كاره ول كردم رفتم خوابيدم نمي دونم داشتم در مورد چي داشتم مينويسم حال وحوصله هم ندارم بخونم كه چي گفتم خوب بگذريم گفته بودن يه عكس بذار تو كه نمي توني شيريني بدي حد اقل يه چيز بذار مردم حال كنن خيلي از دوستان هم خواستن بگن خيلي خسته كننده است اين وبلاگت ولي روشون نشده بگيد من از هر جور انتقادي خوشم مياد اولش شايد ناراحت بشم ولي سعي مي كنم بهش عمل كنم و اون نقص رو برطرف كنم دوباره دلم حال وهواي يار كرده دوست دارم دوباره برم همون جاي قبل برم سلام كنم و يه سيستم بگيرم ومنتظر بشم تا خودش بالاخره بياد مثله قديما من هيچي نگم هيچكي هم هيچكي نگه شب بشه دوباره صبح دوباره برم همون جا دوست دارم بازم گريه كنم امروز مي خواستم يه چند تا دعوا بكنمشايد كمي آروم شم ديدم كه بهدردسرش نمي ارزه الان دارم به اين فكر ميكنم كه آخر اين پست چي بذارم كه خوشحال بشين دنبال يه شعر قشنگ ميگردم با يه شعر ديگه از حافظ موافقين؟ هرچند كه اگه موافق هم نباشينمن اين كار رو ميكنم چون شما الان كه نمي دونيد من مي خوام چي كار كنم راستي نظرتون چيه من درش رو گل بگيرم ها همه از دستم راحت ميشين خودم هم بيشتر يه فكرواسه بدبختيام بكنم نظرتون چيه شايد يه تعطيلي موقت خوب باشه هم براي من هم براي شما از دست يه وبلاگ بي روح وخسته كننده كه يه نفر به نام علي كه هميشه آيه يعص مي خونه نظرتون رو بگيد اگه اصلا خونديد و نظر داديد به قول اكثريت آرا مي كنم اگه گفتين برو ميگم چشم اگه گفتيم وايسا بازم ميگم چشم اين رو بدون رو دربايستي ميگم دوست دارم نظر همتون رو در مورد خودم بدونم كوچك همتون هم هستم شرمنده عکس جور نشد حالا به اين شعر خوشگل از خواجه شيراز توجه فرماييد :
تويي كه بر سر خوبان كشوري چون تاج
سزد اگر همه ي دلبران دهندت باج
دو چشم شوخ تو بر هم زده خطا وحبش
بچين زلف تو ماچين و هند داده خراج
بياض روي تو روشن چو عارض رخ روز
سواد زلف سياه تو هست ظلمت داج
دهان شهد تو داده رواج آب خضر
لب چو قند تو برداز نبات مصر رواج
از اين مرض بحقيقت شفا نخواهم يافت
كه از تو در دل اي جان نمي رسد بعلاج
چرا همي شكني جان من ز سنگ دلي
دل ضعيف كه باشند بنازكي چو زجاج
لب تو خضر دهان تو آب حيوانست
قد تو سرو ميان موي و بررهيات عاج
فتاد دردل حافظ هواي چون توهشي
كمينه ي ذره در خاك در تو بودي كاج
به نام خدا
سلام
خوبين همه احوالتون من كه دارم از خوشحالي اشك شوق ميريزم(پياز داغ بود) اگه گفتين چي شده؟ نه اشتباه كردين با دختره حرف نزدم دانشگاه قبول شدم اونم كارشناسي مديريت بازرگاني واحد صحنه همين نزديكي خودمون حالا ديگه خيلي خوشحالم دوستاي خوب ونازنين اگه شيرني ميخواين بايد اينجا باشين كه در اين صورت من شرمنده ميشم و فقط به همشهرياي خودم ميدم ايلامي هاي خجالتي اگه كسي دوست داشت از ايلامي هاي عزيز بخواد شيرني ما رو بخوره بايد نظر بده وبه صرف يه كافي شاپ دعوت ميشه كه فك نمي كنم يكي ازشون هم حاضر بشه بياد خودم بودم برا مردم ميرفتم ها خوب دارم خيلي حرف ميزنم از شادي فراوانه دست خودم نيست بعد يه ترم درس خوندن اونجا يه ترم مهمان شهر خودمون و اگه خوب بود از ترم سوم ميام شهر خودمون در اويل صحبت هام اشاره به فصل زرد كرده بودم كه ديگه يه مدت طولاني نديدمش و الن هم كسي كه اونجا كار ميكنه فاميل نزديكه ديگه هيچ اميدي به زندگي دارم ولي هنوز تو فكرشم پسر داييم بعد از مدت ها از سفر تهران به خونه مادر بزرگش برگشت وقتي شنيد خوشحال شد بعد من بازم از فصل زرد حرف زدم گفت علي تو هنوز از فكرش در نيومدي گفتم بابا ول كن تا يه مدت تو فكرشم حسرت كارهاي نكردم رو ميخورم خوب نيدونم شايد اگه تو اين تازگيا ببينمش شايد بازم رفتم تو حال وهواي نظر متوجه شده ميرم خوب حلا زياد نريم تو نخ دلم زياد وضع تعريفي نداره هنوز بدنم گرمه كه دانشگاه قبول شدم پري روز داشتم تو خيابون با دوستان يه چرخي ميزدم شانسكي دفترچه بيمم هم تو جيبم بود همون موقع فهميدم كه در يكي از دكتراي آشنا و فاميل بوديم گفتم بچه ها بيا همين جوري بريم ببينيم فلاني حالش چطوره بلاخره رفتيم دكي گفت علي گلوت چي شده گفتم بابا هيچيم نيست اومدم يه سري بهت بزنم گفت نترس بابا فوقش سه چهار تا آمپول كه بيشتر برات نمي نويسم نگاه كرد وگفت بابا اين كه حالش خوب نيست و از اين حرف ها ويه كم بازار گرمي چاشنيش و يه نسخه پيچيد امروز رفتم دوتاشون رو صبح بزنم وبعد از ظهر هم يكيشون خلاصه گفتم دكي جون جفتي با هم بزن ديرمه مي خوام برم ببينم اين انتخاب هفت چي بود آخرش خلاصه گفت به به اين كه پنيسيلين نيست كه مثل هميشه دوتا با هم بزني گفتم بابا نيدونم همين دوست داروخانه داره صبح دادتش دستم گفت برو گفت پس شانس آوردي حساب نكردي گفتم واسه چي گفت كه هر كدومشون يه دوهزارتومني گفتم همينا گفت آره گفتم اي دكي نامرد شوخي شوخي به كشتنمون دادي گفتم حالا چي هست گفت سفتراكس 2 گرمي گفتم فاتحه دكتر گفت اگه پسري همين يه دونه رو برات ميزنم فقط حق نداري آخ بگي تو نگو آمپول عضلانيه وريدي نيست كه زياد درد نكنه خلاصه زدش وقتي زدش مي خواستم اورژانس رو بذارم رويه سرم ولي چون دكتره گفته بودش آخ نبايد بگي سوختم وساختم و هيچي نگفتم ولي خيلي وحشتناك درد ميكرد حلا هي نفرين همون دكتر آشنا رو ميكنم كه اين بلا رو سرم آورد خلاصه خيلي حرف زدم بايد به بزرگواري خودتون ببخشيد چون اجله داشتم بگم قبول شدم زود آپ كردم واز تمامي دوستاني كه دعا كردن قبول بشم تشكر ويژه مي كنم ايشالا كه بتونم جبران كنم با نظرهاي گرمتون دلم رو شاد كنيد حق نگه دارتون شادكام وكامياب باشيد.
به نام تنها هستي بخش همه عالم
به به سلام دوستاي گلم حالتون خوبه دماغتون چاقه خوبين؟
من كه خوبم اونم چه جور تند تند هي خبرهاي قشنگ مياد كه من نا اميد بشم حالا يكي از دوستاي خوبم تهديد كرده بودن كه نظر لطفشون بوده كه هك مي كنن اگه اين پست رو به فصل زرد اختصاص ندم خوب همينطور كه مي دونيد من تو پست قبليم در مورد همين فصل زرد نوشته بودم كه نه ميتونم باهاش حرف بزنم نه چيزي حالا اون از اون ببينيد ما انسان ها در دوره نوجواني سه حالت برامون ممكنه كه پيش بياد خوب اونها عبارت اند از 1-عاشق شدن2- دوست داشتن 3-جلب شدن توجه كه بعضي موقع اين سومي از همشون خطرناك تر ميشه چون اگه عاشق باشه هر جور كه هست ارتباط برقرار ميكنه ويا كارش ميگيره يا نه در مورد دوست داشتن هم يكي از يكي خوشش مياد ميره جلو و حرف هاش رو ميگه اگه طرف قبول كرد كه خوب اگه هم قبول نكرد چون دوسش داره به خواسته طرف مقابل احترام ميگذاره حالا نوبت جلب توجه در روزهاي اول فقط براش جالبه كه طرف كيه وفقط در سطح تحقيق هاي معمولي يه چيزايي مي فهمه و دورا دور طرف رو مي پاد خوب بعضي موقع ها به همين جا قطع ميشه و يا به روال عادي زندگي بر ميگرده يا دل به يكي ديگه ميبنده خوب اگه از اين جلوتر رفت بيچاره ميشه چون اگه قبلا اون رو ميديد و زياد هم دلش زعف نمي رفت حالا اگه يه روز نبينتش اون روز براش روز نمي شه و تازه اگه همين آدم يه كم خجالتي و محتاط باشه ديگه بايد فاتحش رو خوند چون فقط خودش رو آزار ميده و به خودش لطمه ميزنه حالا ما جزء سومين دسته هستيم چون اون دو دسته برا خودم پيش نيومده و فقط ديدم پايانش رو بلدم ولي پايان اين يكي رو نه حالا نظر شما چيه حالا اين آدم بيچاره بايد چي كار كنه كه اين پسر از يه خانواده اصيل بزرگ وآبروي زياد كه نمي خواد يا نمي تونه برا دلش هم كه شده خودش رو رسوا كنه حال دوستان عزيز بعد از اين همه حرف نظر شما چيه بايد چي كار كنه؟ بميره يا نه راه ديگه اي هم هست (به قول پسر دايي)امروز دنده دو پر گاز زياد رفتيم به خاطر همين هم سر شما درد اومد براي رفع خستگيتون يه شعر از حافظ ميذارم كه اين دوستمون هم خوشحال بشه حالا با هم يه غزل قشنگ از حافظ و با هم مي خونيم
هاتفي از گوشه مي خانه دوش گفت ببخشند گنه مي بنوش
لطف الهي بكند كار خويش مژده رحمت برساند سروش
اين خرد خام بميخانه بر تا مي لعل آوردش خون بجوش
گر چه وصالش نه بكوشش دهند هر قدر اي دل كه تواني بكوش
لطف خدا بيشتر از جرم ماست نكته سر بسته چه داني خموش
گوش من حلقه گيسوي يار روي من و خاك در ميفروش
رندي حافظ نه گناهيست صعب با كرم پادشه عيب پوش
داور دين شجاع آنكه كرد روح قدس حلقه امرش بكوش
اي ملك العرش مرادش بده وزخطر چشم بدش دار گوش
اينم از پست امروز اگه دوستم داريد مثله اين پست قبلب يه پونزه شونزه نظري بديد تا زود تر آپ كنم همتون رو به خودش ميسپارم شادكام وكامياب باشيد.
سلام سلام سلام Nتا سلام خوبين بچه ها حال دوستاي خوبم چطوره؟ من كه خوبم
اول از همه اعیاد شعبانیه رو به همگی تبریک می گم
راستي مي گم يه رگه هايي از چوپان دروغ گو رو به ارث بردم البته اون از قصد دروغ مي گفت ولي من عمدي نيست خوب شما بودين هست به حرف يه فوق تخصص كليه اعتماد نمي كردين حالا رفتم بعد كلي آزمايش مي گه سنگ كليه نبوده نا مرد مي خواستم همون جا يه صندلي حرومش كنم من بد بخت اين همه اومدم رفتم تازه ميگه اشتباه كردم فك مي كنم اين درد شكم مال همين روده لا مصب باشه كه دست از سر ما بر نمي داره خلاصه از بحث پزشكي بيايم بيرون شما اصلا چرا به خاطر من ناراحت بشين بچه ها من چي كار كنم خودم رو گرفتار يه چيز پيچيده كردم يه ما جرايي كه فقط من رنج مي برم و هيچ جور نمي تونم حلش كنم حساب كنيد من خوشم از يكي بياد كه بعضي موقع ها اونو ببينم تازه جاي هيچ گونه حرف زدن هم باهاش نباشه و تازه اگه بعد يه مدت ببينمش بيشتر از يكي دو لحظه نبايد بيشتر باشه چون به قول بنيامين بهادري (خواننده) دستم اگر كه رو بشه دلم بي آبرو راز مگو بگو بشه من بد بخت ميشم حالا شما ميگيد چي كار كنم يعني هيچ گونه نمي تونم ابرازعلاقه بهش بكنم حالا منم هي فكرم درگير تازه يه 2 هزار 3هزار سي دي هم ريخته سرم كه رايت كنم مال بابمه براي دانش آموزاش تو سراسر استان حالا من بيچاره بايد جورش رو بكشم الان هم كه دارم اينا رو براتون مينويسم دارم رايت مي كنم وقي كه در حال كار من ميتونم يه mp3يه چيز سبك بزارم كه سي دي عزيز نسوزه آره خلاصه دارم مي ميرم در شرايط بد روحي قرار دارم اگه پيشنهادي دارين بگين با كمال ميل در خدمتم شما كه هميشه كمك كردين اينم بگين ديگه دستتون درد نكنه حالا مي خوام يه شعر خيلي معروف كه فكر كنم كمتر كسي انو خونده باشه يه غزل از پروين اعتصامي به نام اشك يتيم يادتون افتاد تو دبستان خوب حالا مي خونيد بيشتر يادتون مياد
اشك يتيم
روزي گذشت پادشاهي از گذر گهي فرياد شوق بر سر هر كوي بام خاست
پرسيد زان ميانه يكي كودك يتيم كاين تابناك چيس تكه برتاج پادشانست
آن يك جواب داد چه دانيم ما كه چيست پيداست آنقدر كه متاعي گرانبهاست
نزديك رفت پيرزني گوژپشت وگفت اين اشك ديده من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شباني فريفته است اين گرگ سالهاست كه با گله آشناست
آن پارسا كه ده خرد وملك رهزن است آن پادشاهي كه مال رعيت خورد گداست
بر قطره ي سرشك يتيمان نظاره كن تا بنگري كه روشني گوهر از كجاست
پروين،به كجروان سخن از راستي چه سود كو آنچنان كسي كه نرنجد ز حرف راست
همين جور خونديد و داريد ميريد پس نظرتون كو هميشه شادكام وكامياب باشيد. راستي راستي داريد ميريد به سلامت.
من تو این همه بیماری فکر کنم سنگ کلیه گرتم اونایی که داشتن می دونن چقدر عذاب آوره ولی اونایی که نداشتن امیدوارم که نگیرن خوب بگزریم اصلا مریضی من چرا شما رو ناراحت کنه بریم طرف چیزای خوب خوب از همتون تشکر می کنم به خاطر نظراتتون بازم از این کارا بکنید منتظر نظرات زیبای شما هستم تو پست قبلی گفته بودم که یه شعر می خوام بذارم ولی نشد تازه از دیر اومدنم هم عذر می خوام یه سفر کوچولو دیگه داشتم که فکر کنم همون من رو بد بخت کرد به همین تهران بزرگ شما رفتم پایتخت باور کنید اگه اون کار برام پیش نمی اومد عمرا پام رو میذاشتم تو اون شهر با اون هوای آلودش ولی یکی دو جا رفتیم که خیلی خوش گذشت ولی اصلا به پای شهر خودم وطبیعتش نمی رسه اینجا هر جاش بری یه جای تفریحی داره اونم طبیعی بگذریم بچه ها اگه تو این پست یه چیزای بی ربطی گفتم ببخشید دست خودم نبود حالم خرابه حالا شما رو دعوت می کنم به این شعر قشنگ
تو نبودي اين دل من خونه اي بود سرد و سياه
مي نشست پشت اون تا برسي از توي راه
غم به اون غمگيني بود غصه به اون سنگيني بود
تو كه مونديي غم به به اون غمگيني نيست غصه به اون سنگيني نيست
گريه ديگه پنهوني نيست دل به اون داغوني نيست
تو كخ موندي روزاي من رنگي شده
دل من عاشق دلتنگي شده
غم به به اون غمگيني نيست غصه به اون سنگيني نيست
گريه ديگه پنهوني نيست دل به اون داغوني نيست
وقت بيداريست وقت سر زدن به دشت و درو كردن قسمت آن است
صبح مي آيد نرم و آهسته به نرمي پر پروانه به آهستگي پاي آرامش
صبح مي آيد صبح مي آيد