سلام دوست های خوبم احوالتون چطوره با بهار چی کار می کنید روزگار به کام ما که نمی دونیم هفته ای دوبار یه راه پر خطر رومیایم و میریم تو دانشگاه که دوست اونجوری که به هم love بدیم ندارم یعنی کلا ندارم ولی شدم بنگاه دوست یابی هر کی تو دانشگاه چه پسر چه دختر میان میگن علی فلانی رو برامون جور کن منم که اوضاع روحی درستی تازگی ها نداریم همش تو رو دربایسی گیر می کنیم میگیم باشه دیگه خسته شدم همه جا بهمون گیر میدن درسها سخت شدن منی که رشته انسانی بودم و همش عربی و فلسفه و ادبیات خوندم این ترم حساب دیفرانسیل و انتگرال دارم استاد هم خیلی از ما انتظارداره یه اقصاد داریم مثل این که فقط من وقت سوال پرسیدن تو کلاسم همش علی بیاد نمیدونم کجای زبان فارسی حروف الفباش با پ شروع میشه که تو دانشگاه ما اول پورمنصوریان هستش بعد الف هر استادی که میاد حوصله نداره باقی لیست رو بخونه میگه نفر اول بیاد خلاصه بد حالمون گرفته. ما بودیم و یه فصل زرد که اگه قبلااونو میدیدیم و حرفی نمی زدیم الان دیگه اونم نمیبینیم الان کسایی که می این متنو میخونن میگن چقدر بچه نونوره ولی باور کنید این یه ذره از مشکلاتی هستش که تازه می تونم بگم الباقی که دیگه به کوه هم بگیم آب میشه امروز دیگه همش حرف از غم وغصه بود ولی چیکار کنیم که فعلا شادی نیست که از اون حرف بزنیم این قدر گرفتاری ها زیاد شدن که منی که قبلا تو هفته دوسه بار آپ میکردم الان یه ماهش رو هم به زور میتونم آپ کنم دوستای گلم شرمنده نمی تونم یه آپ درست وحسابی کنم به بزرگواری خودتون ببخشید راستی این رنگ چیه کردن رنگ سال بابا مردم همه تابلو شدن اصلا درگیری ها وتنش ها بیشترشدن، رو امتحان دادن بچه ها هم تاثیر میذاره ذهن رو مشوش میکنه اینا حرف های من نیست ها، خودم هم الان قرمز پوشیدم ولی اینا رو یه روانشناس گفته از من به دل نگیرید من هیچ کارم باور کنید دارم دیونه میشم اصلا نمیدونم دارم راجع به چی حرف میزنم تا گیر ندادم به فلسفه وجود بذارید همین جا حرفهام رو تموم کنم یه شعر هم در مورد بهار میذارم که شاید اگه این متن رو نخوندید حد اقل دست خالی نرید به قول بچه ها آرزومند آرزوهایتان
نسیمی آمد و گلبرگها تکان خوردند
بهار از همه دختران جوان تر بود!
صدای روشن گنجشکها خبر می داد
که از سه خواهر خود نیز مهربان تر بود!
نسیمی آمد و رقص شکوفه ها در باد
به طبع شاعری خاک ناخنک می زد
و از شنیدن صدها هزار شعر لطیف
نگاه شبنم و چشمان آسمان تر بود
اقاقیا غزل تازه خودش را خواند
به ارغوان جوان زیر لب سلامی کرد
اگر چه طبع صنوبر ظریف بود ولی
بنفشه از همه در عشق نکته دان تر بود!
بنفشه شعر نخواند و سکوت کرد ولی
به روی دفتر گلبرگ خود کبود نوشت:
کسی که سرخ ترین شاه بیت را نوشید
شقایقی ست که بی نام و بی نشان تر بود!
فکر منم داستان بود دزدیدن شعر مردم این چیز ها رو هم داره شادکام وکامیاب باشید.